تبليغاتX
یه کم دلتنگی..یه کم حرف..یه کم شعر..یه کم زندگی.. یه کم همه چی! آلیس در سرزمین عجایب - بلوغ
 
آلیس در سرزمین عجایب
 
 
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
 

 

کتاب خوندم...روزنامه های مختلف..سیاسی..اقتصادی..اجتماعی

کتابای مختلف

زیاد

زیاد

زیادتر..

این یه مدت کارم همین شد و درسم هم

می خواستم ذهنم پر شه

از معادلات

از روحیات آدما

از حساب کتاب زندگی

از اعداد و چگالی ها

از محیط و پیرامون

از خرافات و عقاید

و...

این منم؟!!خود من؟! که از شنیدن بیزار بود؟؟

مدام می نوشت و حالا

تنها شده دو گوش شنوا..دو چشم ولع زده

که بهشت و جهنم رو جور دیگه یی می بینه

دیگه از یه بیمار مسری نمیترسه

شاید هم یه دیوونه رو درک کنه

ودر بلوغی که در انتظارش بود بی اونکه بدونه

حل میشه

 

(آغاز زندگی بود وقتی نفس کشیدیم

با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم ..)

                                        ...............................

قلم از من چی میخواد؟؟

به جز نوشتن؟؟به جز برگ دفتر ساییدن؟؟

اینهارو گفتم و گفتم و گفتم

اونقدر که مجذوب از حرفای خودم به خواب می رفتم

اونقدر که در فریفتگی وجود خودم

ته نشین می شدم

در خواب بودم و بیدار بودم..

 

 

و حالا

قلم ..وقتی سراغش رو می گیرم

با من قهر کرده..بیگانه شده

جوهر این قلم خشک شده

من میدونم

میدونم

زمانی خواهد رسید

که دستهام

دستهای حساس و تشنه ی نوشتنم

حسادت می کنن

به این یه جفت گوش شنوا

تنها و تنها اگر!!

یک بار دیگه ننویسم..

 

 

 |+|  ساعت   توسط فرنوش  | 
 
  بالا