|
آلیس در سرزمین عجایب
|
||
|
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند |
خیلی بد
در عرض اتاقم قدم میزنم
حتی بغض هم ندارم
بازم سنگ می شم
مثل دفعه قبل
مثل دفعات قبل
نمی دونم تجربه داشتی یا نه؟
دلت میخواد با همه وجود فریاد بزنی
از درد
از بغض
از خشم
حتی از ترس
ترسی که نا خود اگاه سراسر وجودتو میگیره
ولی فریاد نمیزنی
میترسی کسی صداتو بشنوه
برای همین همه چیو تو وجودت خفه میکنی
اون چیزی هم که آزارت میده
فرصت طلبانه یه گوشه امن تو وجودت جا خوش میکنه
سال ها...سال ها...سالها...
حتی فراموشش میکنی
ولی اون با تو رشد می کنه
......................................
می خوام راه برم
تمام پیاده رو
قلمرو من باشه...
میخوام فریاد بزنم
شعرمو
شعرامو
همه اون چیزی که
چند ماهه تو گلوم جا مونده
هزار جور کاغذ رنگارنگ جلومه
خودکارو میگیرم دستم
ولی..
هیچ کس منتظرنیست
منتظر شعر تازم
منتظر اون چیزیه که خودش میخواد
.............................................
می خو ام راه برم
تمام اتاق
قلمرو من
می خوام ننویسم
میخوام حرفی نزنم
میخوام این عروسکه رو محکم بغل کنم
نمی خوام فریاد بزنم حرفامو
نمیخوام یه آدم تازه
یه مرده دیگه
سنگ صبورم باشه
.........................
راه می رم...
پی نوشت من :یا دداشتی کودکانه بر لحظاتی احمقانه...
|
|